امانت همچنان باقی است

به گزارش ایکنا به نقل از العهد، شخصیت های استثنایی ای وجود دارند که تنها اثری گذرا بر جای نمی گذارند، بلکه به ژرفای وجودمان راه می یابند و در آنجا مأوا می گزینند. او که چنان نقشی بر جان هایمان حک کرد که گذر ایام قادر به محو آن نیست و دوری و فقدان نیز نمی تواند آن را از میان ببرد. شاید یکی از عمیق ترین میراث های شهید سیدحسن نصرالله ، تعهد تزلزل ناپذیرش نسبت به «بنیاد شهید» و خانواده های شهدا بود.

به گزارش ایکنا به نقل از العهد، شخصیت های استثنایی ای وجود دارند که تنها اثری گذرا بر جای نمی گذارند، بلکه به ژرفای وجودمان راه می یابند و در آنجا مأوا می گزینند. او که چنان نقشی بر جان هایمان حک کرد که گذر ایام قادر به محو آن نیست و دوری و فقدان نیز نمی تواند آن را از میان ببرد.

شاید یکی از عمیق ترین میراث های شهید سیدحسن نصرالله، تعهد تزلزل ناپذیرش نسبت به «بنیاد شهید» و خانواده های شهدا بود. او بار مشکلات آنان را گویی بخشی از رسالت خویش می دانست و هر یک از آن خانوارها را امانتی مقدس می شمرد که نباید در گذر زمان به دست فراموشی سپرده شود.

او با سنگینی اندوه فقدان فرزندانشان پا به خانه های آنان می گذاشت و به احوال بازماندگان آن عزیزان رسیدگی می کرد: مادری که از فرط انتظار فرسوده شده بود، پدری که رنج درونی اش را پنهان می داشت، و کودکی که با یاد چهره ای که هرگز بازنمی گشت، قد می کشید. او نه صرفاً به عنوان یک دیدارکننده گذرا، بلکه با ورود به روایت های به جامانده از آن شهیدان، با عمق آن فقدان و جای خالی عزیز ازدست رفته پیوند می خورد و با حضورش، آرامشی را به ارمغان می آورد که گویی یادآور حضور همان عزیز سفرکرده بود.

می دانست که بزرگداشت رفتگان، فراتر از صرف برشمردن فضایل آنان است؛ بلکه به معنای پاسداری از خانه هایی بود که از خود بر جای گذاشته بودند و اطمینان از اینکه هرگاه سنگینی فقدان بر شانه هایشان سنگینی می کند، دستی یاری گر، همچنان به سویشان دراز باشد.

سپس کاغذ را تا کرد و با آن، اندوهی را که در ژرفای جانش نهفته بود نیز در هم پیچید و برای همیشه کنار گذاشت. به یاد خانواده های شهدا افتاد، به یاد چهره هایی که روزگاری در خانه هایشان را می کوبید و چشمانی که از طنین صدایش، مایه می گرفتند و استوار می ماندند. آن گاه، بندهای تعلق را از جان گسست و روح خویش را برای آخرین بانگ اذان مهیا ساخت؛ اذانی که می دانست طنینش در حصار هیچ مکانی محصور نخواهد ماند.

دعوتی واپسین به نیایش؛ نه برای اعلام پایان یک حضور، بلکه برای آنکه همان احساسی را در ما بر جای گذارد که او هرگاه به خانه شهیدی پا می گذاشت، در دل ها می نشاند: اینکه زندگی، هرچند زیر بار سنگین فقدان، همچنان ارزش آن را دارد که با کرامت زیسته شود؛ و اینکه شهادت، هرچند برای خانواده دردناک است، همچنان افتخاری است که هرگز از وجود نائل شوندگان به آن رخت برنمی بندد.

برای آن شهید والامقام، خانواده های شهدا صرفاً یک پرونده اداری برای پیگیری نبودند. حاج اسماعیل عبید، مدیرکل بنیاد شهید لبنان، ضمن تأکید بر این نکته در گفت وگو با وب سایت «العهد» افزود: «آن ها امانتی مقدس هستند که از لحظه وقوع شهادت آغاز شده و با گذشت زمان فزونی می یابد؛ امانتی که مسئولیتی سنگین و تعهدی عمیق را به همراه دارد. سیدحسن همواره اطمینان حاصل می کرد که وضعیت این خانواده ها چه در ابعاد عمومی و چه شخصی از همان لحظه شهادت، به دقت توسط مسئولان مربوطه رصد شود. این نظارت و پیگیری، طیف وسیعی از اقدامات را در بر می گرفت؛ از تأمین تمامی نیازهای خانواده گرفته تا ایجاد ثبات و تضمین زندگی ای شرافتمندانه که شایسته جایگاه آنان به عنوان خانواده های شهدا باشد.

به گفته عبید، «بنیاد شهید» نهادی حیاتی و متعهد به حمایت از خانواده های شهداست که با بهره گیری از تیمی گسترده و مستقر در سراسر لبنان، به ارائه خدمات و مراقبت های جامع می پردازد؛ برنامه هایی که شهیدنصرالله به خوبی با آن ها آشنا بود. او فعالیت های این بنیاد را از نزدیک زیر نظر داشت و از طریق گزارش های دوره ای و دقیق که حاوی ارقام، آمار و اطلاعات لازم برای ترسیم ابعاد کامل خدمات رسانی بنیاد بود در جریان کامل عملیات آن قرار می گرفت.

ایشان دیدارهای خصوصی با خانواده های شهدا برگزار می کرد و تکریم آنان در مراسم و مناسبت های گوناگون از جمله ضیافت های افطار و دیگر گردهمایی های عمومی اسلامی را در اولویت قرار می داد. همچنین، به پاس فداکاری های شهدا و در راستای وفاداری به خانواده هایشان، شخصاً در مراسم سالانه فارغ التحصیلی فرزندان آنان حضور می یافت و ریاست این مراسم را بر عهده می گرفت.

ارتباط مستقیم با این خانواده ها، مجرایی حیاتی برای ابراز توجه و رسیدگی به آنان بود؛ وظیفه ای که بر عهده سیدهاشم صفی الدین قرار داشت تا به نمایندگی از خود و آن شهید والامقام، شنوای دغدغه ها و دیدگاه هایشان باشد و به نیازهایشان رسیدگی کند. بدین ترتیب، اهتمام ایشان نسبت به خانواده های شهدا، تعهدی ملموس و عملی بود؛ چرا که او تنها به تأمین نیازهای مادی آنان بسنده نمی کرد، بلکه با گوش سپردن به سخنانشان، در جزئیات زندگی آنان نیز سهیم می شد.

عبید معتقد است که تصمیمات سیدنصرالله در خصوص فرزندان شهدا، ریشه در احساس عمیق مسئولیت و سرپرستی داشت؛ او آنان را امتداد وجود پدران ازدست رفته شان می دانست؛ امانتی مقدس بر دوش ملت که از طریق آن، جامعه می توانست وفاداری خود را به ایثار آنان و قدردانی اش را نسبت به کسانی که جان خود را در راه آن فدا کرده بودند، ابراز دارد.

یکی از تصمیماتی که تأثیری بسزا بر جای گذاشت، تغییر در شیوهٔ سرپرستی و حمایت از فرزندان یتیم شهدا بود: گذار از نظام حمایت فردی که در آن تخصیص های خاص منجر به تفاوت در میزان کمک های مالی به کودکان می شد؛ به الگوی حمایت جمعی که همگان را در بر می گرفت و بدین وسیله، برابری در خدمات و مراقبت های ارائه شده به همهٔ آنان را تضمین می کرد.

به گفته عبید، عنوانی که آن مقام عالی برگزید، واجد معنایی بود که ریشه در خاطره و الگوپذیری داشت؛ تصمیم او برای اطلاق واژه «یتیم» به فرزندان شهدا، از یتیمی فرستاده خدا، حضرت محمد(ص)، الهام گرفته شده بود. گویی این واژه نه صرفاً برای توصیف تجربه فقدان، بلکه برای تداعی جایگاهی به کار می رفت که یتیم امروز را به سرگذشت بزرگ ترین یتیمی که جهان به خود دیده است، پیوند می داد.

«فدای سید»...

عبید ادامه می دهد: ایشان عمیقاً تحت تأثیر روحیه خانواده های شهدا قرار می گرفت؛ به ویژه هنگامی که می شنید آن ها به محض دریافت خبر شهادت فرزندانشان، عبارت «فدای سید» را بر زبان می آورند. این عبارت برای او گذرا و بی اهمیت نبود؛ بلکه درنگ می کرد تا در باب آن صبر عمیق، وفاداری خالصانه و آمادگی برای تحمل فقدان در راه آرمانی که به آن باور داشتند و همگی در آن کلمات متبلور بود تأمل کند. این احساس عمیق در وجود او آشکار بود و نه در محافل خصوصی و نه در حضورهای عمومی، پنهان نمی شد.

عبید می افزاید: او بارها محبت عمیق خود را نسبت به خانواده های شهدا و جایگاه ویژه ای که در قلبش داشتند، ابراز می کرد؛ چنان که وقتی در سال 1998 خبر شهادت فرزند خودش، هادی، به او رسید، مراتب افتخار و سپاس خود را نسبت به خداوند ابراز داشت و از اینکه خداوند به خانواده اش نظر افکنده و یکی از اعضای آن را برای مقام شهادت برگزیده است، شکرگزاری کرد.

رد هدیه بنیاد شهید

هنگامی که آن بزرگوار خود به مقام پدر شهید نائل آمد، هدیه مالی اختصاص یافته به خویش را که طبق روال معمول به والدین شهدا تعلق می گرفت نه به عنوان حقی شخصی، بلکه آن را به خانواده ای که مستحق تر و نیازمندتر می دانست، اختصاص داد. او از آن نهاد خواست تا مبلغ مستمری ماهانه وی را به خانواده ای پرجمعیت از شهدای دیگر منتقل کند و بدین ترتیب، اطمینان حاصل کرد که این هدیه به خانوار متشکل از مادری و 9 فرزندش می رسد. این اقدام که در ظاهر ساده اما از نظر معنایی بسیار عمیق بود نشان داد که گفتار او در باب خانواده های شهدا با کردارش همخوانی دارد؛ چرا که حتی پس از آنکه خود پدر شهید شد، همچنان بر این باور راسخ بود که هر آنچه به واسطه شهادت نصیبش می شود، باید به کسانی برسد که سنگین ترین بار آن را بر دوش می کشند.

به گفته «عبید»، دیدار با آن شهید والامقام برای خانواده های شهدا معنایی فراتر از خود آن ملاقات داشت؛ حضور او در جمع آنان خلأیی را پر می کرد که با هیچ چیز دیگری قابل جبران نبود. او همواره می کوشید تا هرگاه شرایط امنیتی اجازه می داد، شخصاً به دیدارشان برود، در شادی ها و غم هایشان سهیم شود و در لحظات دشوار و سرنوشت ساز، حامی و پشتیبان آنان باشد. حتی زمانی که تغییر شرایط امنیتی او را ناچار به رعایت پروتکل هایی می کرد که مانع حضور مستقیمش در میان آنان می شد، هرگز اجازه نمی داد که این دوری فیزیکی به فاصله ای عاطفی بدل شود.

او اعضای تیم خود را به نمایندگی از خویش نزد خانواده ها می فرستاد تا ضمن ابراز همدردی و تبریک، به آنان اطمینان دهند که حتی در غیاب حضور فیزیکی اش، همچنان دغدغه مند و حامی آن هاست. حضور او در میانشان معنایی عمیق داشت؛ چرا که برای آنان، او نه صرفاً یک رهبر، بلکه پدری معنوی و پاسدار راه «جهاد» و مقاومت بود؛ آرمانی که فرزندانشان در راه آن جان باخته و به فیض شهادت نائل شده بودند و به مسیری اصیل و محمدی وفادار مانده بودند که به آن ایمان داشتند و عزیزترین دارایی های خود را در راهش تقدیم کرده بودند.

غیبت او از گردهمایی هایشان که ناشی از الزامات امنیتی بود به معنای دوری اش از مسیر آنان نبود؛ خانواده های شهدا بر عهد خود استوار ماندند و اراده برای فدا کردن هرآنچه عزیز و گران بهاست، هرگز تزلزلی نیافت. در حقیقت، کاروان های پیاپی شهادت از دل همین خانواده ها برخاستند: پسران به پدران پیوستند، پدران راه پسران را در پیش گرفتند و برادران، دوشادوش یکدیگر از همان خانه به سوی معراج پر کشیدند. بدین سان، برخی خانواده ها به راویان ماندگار وفاداری بدل شدند؛ خانواده هایی که در آن ها، یک نسل پرچم شهادت را به نسل بعد می سپرد.

عبید چنین نتیجه می گیرد: با شهادت نصرالله، این نهاد آن حضور دلسوز و مایهٔ اطمینان بخش برای خانواده های شهدا را از دست داد؛ همچنین قلبی را از کف داد که آن قدر وسعت داشت تا همهٔ آنان را در بر گیرد، به گونه ای که گویی هر خانواده جایگاهی ویژه در آن داشت. امانت دار رخت بربست، اما خود امانت همچنان باقی است؛ امانتی که اکنون به دست آن پاسدار امین حضرت حجت الاسلام والمسلمین شیخ نعیم قاسم و فرزندان حزب الله سپرده شده است؛ همان فرزندانی که به عهد پدرانشان وفادار ماندند و تضمین کردند که مسیر جهاد، همچون میراثی پایدار و گسست ناپذیر، با رفتن مردان هرگز کم رنگ یا متوقف نشود.

انتهای پیام

نظرات

captcha